![]() |
![]() |
|
| دنیای دانلود ترانه (مسیح Music) |
|
۱ سوپ رایز دارم که تا چند روز آینده در وبلاگ قرار خواهم داد
رییس جمهور به روایت طنز تصویر
از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. در خانوادهای فقیر، زاده شده بود.
میشد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.
مردی ناشناس که مشخص بود که روحانیت زمان خودش، احترام خاصی میگذاشت.
جنگ شد با دوستانش به جنگ رفت. دوستانی که بعدها هر کدامشان که زنده ماند، به قدرت رسید
یک روز ساده که مثل همیشه خواب بود،
کسی صدایاش کرد و او با روی خوش، از خواب بیدار شد
صبحانهاش را خورد،
ورزش روزانه اش را کرد
و کفش هایاش را پوشید که به مسجد محل برود.
سر نماز بود که کسی او را صدا زد.
گفت : الان میآیم و سریعا از مسجد بیرون آمد و کفشهایش را پوشید.
با لبخند همیشهگی پرسید: چه کسی ممکن است با آدمی مثل من کار داشته باشد؟
گفتند: مهم شدهای و باید بروی و خودت را در رادیو تلویزیون به مردم معرفی کنی.
گفت : هنوز زود است. ببین هنوز ساعت هشت صبح هم نیست!
چون کسی او را نمیشناخت، مجبور شد وقتی برسد، خودش را با صدای بلند معرفی کند .
وقتی او را شناختند، او را بردند پیش آقای حیاتی
و کمی که گذشت، توانست با ضرغامی هم دیدار کندو طبق معمول با شوخی و خنده او را سر ذوق بیاورد.
قرار شده بود که رییس جمهور شود و مشت محکمی به دهان یاوهگویان شرق و غرب و مخصوصا اصلاح طلبان بزند.
او در دو مرحله مشتهایش را گره کرد.
و حرکات ضد فرهنگی میکرد و علامت گروه متال را به مردم نشان میداد!
مردم از این ساده گی او لذت میبردند و به چشم آدمی ساده دل نگاه می کردند.
که گاهی ابراز احساسات شدیدی میکند.
و گاهی در هجوم ابراز احساسات مردم، کارش به جاهای باریک میکشد!
از خدا کمک خواست و
شناسنامهاش را برداشت و به پای صندوق رای رفت تا به خودش رای بدهد.
مسیر از اول مشخص بود
فقط کافی بود او دوباره کفشهایاش را به پا کند
و لباس رزم بپوشد
و از قویترین مردان جهان کمک بگیرد
تا به حلقهی قدرت، وارد شود
تا بتواند به پشتوانهی قدرت نظامی،
و کمک «هوگو»ی خوبش،
البته در این راه، دعای معلم کلاس اولش هم، بسیار کارساز بود.
تا با نیرویی الهی و غیبی، در هاله ای از نور فرو برود.
تا به سمت قدرت، حرکت کند
و شیوخ کوچک منطقه را در تسلط قدرت بگیرد .
گاهی یک بلوچ
گاهی یک لرستانی غیور
گاهی یک تاجیک شش آتشه
گاهی یک روستایی شاد
گاهی یک عرب تمام عیار
و گاهی نمی داند که دیگر کیست؟
اما همیشه کفش های آهنینش را به پا دارد
و با اتکا به خدا در هرجایی
برای رسیدن به حق مسلم مردمش، دلسوزی می کند.
او از خودش چنین سیاستÂمداری را به تصویر کشیده است
خدا عاقبت ما را به خیر کند. انشاءالله.
نظر یادتون نره ها قربون همتون
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط مسیح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وضعيت در ياهو |
| درباره وبلاگ |
|
| مطالب قبلی |
| نوشته هاي پيشين |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| پيوندها |
|
RSS
|